**************
لێ یارێ ... مرثیه بهمن در اسارت گلنار ... Lê Yarê ... Bangîy i Behmen le hîsîri yi Gulnar i
**************
جهت یادگیری دستور زبان کُردی کُرمانجی (رسم الخط لاتین) کلیک کنید.
لێ یارێ یک آهنگ کرمانجی بسیار غمگین است که در پی اسارت دختران ایل کُرمانج باچیانلوی (باچوانلو، باشقانلو یا باشکانلو) قوچان در سحرگاه 13 رمضان 1323 قمری مطابق با 20 آبان 1284 شمسی و از دل یک جوان کُرد کُرمانج به نام بهمن در اسارت نامزدش گلنار برآمده است.
مقدمه
پس از کشته شدن سردار عوض و یارانش در جنگ علیه روسها در سرحد قوچان در کوه های گلیل و فیروزه، فرماندهی این سری جنگ های چریکی و نامنظم بر عهده ی تحفه گل (معروف به تیغه گل)، مدت 40 سال علیه ارتش اشغالگر روس ادامه داشت و حوادث خونینی به دنبال آورد.1 پس از درگذشت امیرحسین خان شجاع الدوله (رشیدخان سردارکل قوچان) در سال 1311 قمری و فوت امیرمحمدناصرخان شجاع الدوله ایلخانی زعفرانلوی و فرمانروای قوچان در سال 1320 قمری و فوت یارمحمدخان سردار مفخم ایلخانی کرد شادلو فرمانروای بجنورد در سال 1322 قمری، شمال خراسان از مردان دلیر و مدیر و لایق خالی ماند. حوادث و پیشامدهای جهانی و انقلابات و دگرگونی ها نیز در بوجود آمدن این وضعیت بی تاثیر نبود.
در قوچان امیرعبدالرضاخان شجاع الدوله فرزند ابوالحسن خان میرپنجه فرزند امیرحسین خان به ریاست ایل زعفرانلو و حکومت قوچان به جای عمویش محمدناصرخان منصوب شد که فردی جوان و بی تجربه بود و در بجنورد نیز عزیزالله خان شادلو جانشین پدر گردید که او نیز فردی جوان و بی تجربه بود.
در چنین اوضاع و احوالی که روسیه تزاری همواره برای اشغال شمال خراسان نقشه می کشید و توطئه می چید، فرد مستبد و دزدی به نام غلامرضاخان آصف الدوله از ترکان شاهسیون حکومت خراسان را از مظفرالدین شاه قاجار برای دومین بار خریده و به خراسان آمد و در شهر مشهد مستقر گردید که هدفی جز غارتگری و تجاوز به جان و مال و ناموس مردم نداشت و برای این کار یکی از یارانش را به نام حسن خان ترک شاهسیون مامور تاخت و تاز و غارتگری و چپاول در خراسان نمود که مردم ایلات و روستائیان از بیم جان به شکاف کوه ها و دره ها پناهنده و فراری شدند. آهنگ معروف کرمانجی "درگز" بر اثر تجاوزات این ستمگر به وجود آمد.
آصف الدوله از ضعف حکمرانی عبدالرضاخان شجاع الدوله استفاده کرد و وی را از حکومت قوچان برداشت و پسرش امیرحسین خان را به حکومت قوچان گماشت که وی حتی گوشواره ها را نیز از گوش زنان قوچان به در می آورد و مردم قوچان از ترس و وحشت وی شب ها در منازل خود محکم می بستند و امید آسایش تا روز بعد را نداشتند.2
شکایات و تلگرافات دادخواهی مردم از ظلم و جور آصف الدوله در قوچان به علی اصغرخان امین السلطان صدراعظم مستبد ایران نیز هیچ تاثیری نبخشید.
عزیزالله خان سالار مفخم ایلخانی بجنورد از بیم اینکه مبادا آصف الدوله وی را نیز از حکومت موروثی اش در بجنورد برکنار کند، با صلاحدید عبدالرضاخان زعفرانلو حاکم معزول قوچان اقدام به عمل نابخرادانه ای کردند که دود آن به چشم مردم بیچاره و بی پناه مردم منطقه افتاد.
سالار مفخم بدون اینکه به مردم اطلاع دهد که شخصا به نگهبانی از جان و مال خویش مشغول باشند به سران ترکمانان گوگلان و یموت تحت فرماندهی خود در شمال غربی بجنورد فرمان داد که از نواحی شمال بجنورد گذشته و ایلات کرد کرمانج زعفرانلوی قوچان را مورد تاخت و تاز و غارت قرار دهند.
غارتگران پس از عبور از جلگه ی خرتوت و ورود به دره ی قتلیش در شمال مرزی بجنورد وارد دره ی جنگانی زعفرانلو شدند. سحرگاه رمضان 1323 قمری مطابق با 20 آبان 1284 شمسی و 11 نوامبر 1905 میلادی که هنوز هوا کاملا تاریک بود، بر چادرنشینان کرمانج باشقانلو (باچیانلو، باچوانلو یا باشکانلو) از توابع ایل بزرگ زعفرانلوی قوچان شبیخون زدند و مردان را تا از خواب برجستند، هدف تیر و گلوله نمودند و کشتار کردند و سیاه چادرها را و زنان و کودکان را نیز با دست های بسته و پای برهنه به اسارت بردند.
دو نفر از این زنان شیردل در تاریکی شب هنگام عبور از کوه های کندرف خود را از روی قاطرها انداخته و به میان جنگلی که پر از گرگ و جانوران درنده بود، متواری شدند که ترکمانان نتوانستند آنها را پیدا کنند و آنها شبانه به سوی مرز رفته و وارد خاک روسیه شدند تا از چنگ عوامل حاکم بجنورد در امان باشند. اما دو نفر دیگر از این زنان که در منطقه ی خرتوت در شبانگاه بعد موفق به فرار شده بودند، روز بعد مرادمرگان خرتوتی ترکمن از عوامل سردار معزز آنها را در جنگل پیدا کرده و تحویل دردی خان گوگلان سردسته غارتگران داده بود.
آیت الله طباطبایی به منبر رفته گفت:
"دختران قوچانی را در عوض سه ری (مقداری وزن) گندم مالیات که نداشتند بدهند، گرفته به ترکمان ها ... فروختند" ده هزار رعیت قوچانی از ظلم به خاک روس فرار کردند ..."
آیت الله بهبهانی گفت:
"حکایت قوچان را مگر نشنیده اید که ... حاکم آنجا {آصف الدوله} سیصد نفر دختر مسلمان را در عوض گندم مالیات گرفته، هر دختری به ازاء دوازده من گندم محسوب و به ترکمانان فروخت."
بدینگونه مردم پایتخت دست به شورش و اعلامیه پراکنی در شب ها بر ضد صدراعظم زدند و موضوع اسارت دختران قوچان همچون شعله ای بود که بر خرمن استبدادی افتاد و انقلاب مشروطیت به وجود آمد و نخستین دادگستری ایران بر مبنای این شکایت در دوره اول مجلس شورای ملی پایه گذاری شد که سنگ بنای دادگستری ایران است.2 اولین بازپرسی، اولین دادگاه، اولین وکیل، اولین حکم، اولین استیناف در دستگاه قضایی جدید التاسیس ایران بوجود آمد و مشروطیت در سال 1285 خورشیدی و 1324 قمری جان گرفت. این دادگاه بسیار مهم بود که شاهزاده فرمانفرما مرد مقتدر کشور ریاست آنرا داشت. هر چند موفق شد آصف الدوله را به محاکمه بکشاند، اما سالار مفخم بجنوردی (سردار معزز بعدی) را تا پای دار پیش برد، اما به سبب پشتیبانی محمد علی شاه که پس از فوت پدرش به سلطنت نشسته و فردی مستبد بود، جنایتکاران پس از بمباران مجلس از چنگ عدالت، نجات یافتند و اسیران در اسارت و آوارگی باقی ماندند که برخی از آنها را در بازار برده فروشی ترکمان در خیوه فروخته بودند که هرگز باز نیامدند.
**********************
آهنگ لێ یارێ از گروه موسیقی کرمانجی کووات قوچان
متن آهنگ لێ یارێ از آلبوم کووات

پیشینه و فلسفه شکل گیری آهنگ لێ یارێ (Lê Yarê)
همان گونه که اشاره شد پیشینه و فلسفه شکل گیری لئ یاری (Lê Yarê) به یک قتل و غارت و اسارت بزرگ تاریخی که بر سر کرمانج های ایل باچوانلوی قوچان که یکی از ایلات مهم ایل بزرگ زعفرانلوی قوچان است رخ داد، برمی گردد. این اتفاق سحرگاه 13 رمضان 1323 قمری مطابق با 20 آبان 1284 شمسی و 11 نوامبر 1905 میلادی توسط گروهی از ترکمانان غارتگر مسلح که بر اثر کینه دیرینه ی خوانین ایل شادلو با ایل زعفرانلوی قوچان به این امر تشویق و راهنمایی می شوند، شبانه بر سر چادرهای ایل کرمانج باچوانلو (باشکانلو یا باشقانلو) قوچان در مکانی در حوالی جنگاه شیروان ریخته و با کشتن مردان و آتش زدن چادرها حدود 63 نفر زن و دختر از آنها اسیر کرده و به اسارت می برند. این حادثه آنچنان وحشتناک و غم انگیز بود که در سرتاسر کشور و حتی در بسیاری از روزنامه های خارج از کشور انتشار یافت. در پی این حادثه بود که جرقه ی مشروطیت زده شد و اولین دادگاه رسمی به شکل امروزی در ایران با موضوع رسیدگی اسارت دختران ایل باچیانلو (باشکانلو، باشقانلو، باچوانلو) توسط گروهی از سواران ترکمن با همراهی برخی از خائنین تشکیل می گردد. هر چند که معدود افراد عادل و دادرس نیز در این دادگاه حضور داشتند ولی با وجود برگزاری چندین جلسه، بارها با کارشکنی عوامل زر و زور و تزویر مواجه شد و در نهایت در حالی که مسببان اصلی این فتنه و خیانت بزرگ یعنی سالار مفخم و آصف الدوله به اعدام محکوم شده بودند، بسیاری از نمایندگان مجلس آنروز با گرفتن رشوه های کلان جانب حق را خالی نمودند و خانواده های اسرا نیز که یکی دو سالی برای گرفتن حق و استرداد اسرای خود در تهران آواره بودند سرخورده به دیار خود بازگشتند. بعد ها چند نفر معدود از اسرا خریده و آزاد گردیدند، اما بسیاری از آنان در اسارت به ازدواج جوانان ترکمن در آمدند و همانجا ماندند و فقط خداوند دانای نهان می داند که این گونه زندگی چه بر سر آنها آورد و چه روزگار مشقت بار و رنج آوری را تحمل نمودند.
گفته ها و روایات بسیار غم انگیزی در رابطه با این اسرا در طول زندگیشان در اسارت نقل شده است که شنیدن آنها دل هر شنونده ای را به درد می آورد.
اکنون شرح این آهنگ غم انگیز از زبان استاد کلیم الله توحدی بیان می گردد:
فریاد یک جوان کرد کرمانج که نامزدش به اسارت ترکمانان رفته بود
گفته شد که در آن شب شوم، فکر شومی که مغزی شوم تراوش کرده بود به وسیله ی افرادی شومتر و خون آشام از قبایل ترکمن طی یک شبیخون خونین بر کردان خفته در چادر هایشان در نزدیکی جنگا در شمال شیروان به وقوع پیوست. مردان کشته و مجروح و متواری شدند، زنان و کودکان و دختران به اسارت ظالمان درآمدند. ظالمانی که روی سیاه ستمگران تاریخ را سفید کردند.
لازم به ذکر است که در آن زمان شیروان کنونی تحت حکمرانی ایلخانی زعفرانلوی قوچان بود و ایلات کرمانج زعفرانلو در مناطق مختلف آن ساکن بودند.
این واقعه ی شوم در افکار مردمی که به سبب بی عرضگی و بی لیاقتی و بی کفایتی عبدالرضاخان شجاع الدوله (حکمران وقت قوچان و رئیس ایلخانی زعفرانلو)، انسجام و قدرت رزمی خود را از دست دادده بودند، اثری منفی بخشید که در آن روز کاری جز نالیدن ، فریاد کردن و ترانه های غم انگیز سرودن در سوگ عزیزانشان نداشتند.
آهنگ "لێ یارێ (Lê Yarê)" که امروز به عنوان برگی تاریخی بر ادبیات کرمانجی خراسان خودنمایی می کند و جایی برای خود باز کرده است و از آن زمان تاکنون در مجالس و محافل وسیله ی بخشی ها کرد خوانده می شود و مردم را غرق در تاثر و ماتم می سازد، از سینه ی پر داغ یک جوان کرمانج برخاسته که معشوق و نامزد عزیزش را در این شبیخون به اسارت برده و در بازارهای بخارا و خیوه فروخته اند.
**********************
بهمن آن جوان عاشق پیشه کرمانج که چوپانی یکی از گله های گوسفندان باچیانلوی قوچان را بر عهده داشت آن روز عصر برای بردن آزوقه چند روزه خود و رفیقش به بینه ها(بینه بر وزن چینه دگرگون شده ی "بانه" به معنای اردوگاه موقتی کرمانج ها(کردان) چادر نشین است) آمد و پس از صرف نان و چای مختصر مایحتاج خود را که در خورجینی جاداده و بر پشت چهارپایی انداخته و سگش را به دنبال داشت از میان چادرها خارج شد.
او هر چند در میان چادرها چشم به این سو و آن سو گردانید نشانی از نامزدش زیبایش گلنار نیافت. سخت آزرده و متاسف شد. زیرا او فرسنگها راه سنگلاخی و پرفراز و نشیب کوه را طی کرده و از رفیقش خواهش کرده بود که از نوبت خود صرف نظر کند و به او اجازه دهد برای آوردن جری(جیره) به بینه برود، بلکه به این بهانه یک بار دیگر گلنار عزیزش را ولو از دور مشاهده کند. امام امروز هر چه بهمن این طرف و آن طرف را نگاه کرد اثری از گلنار ندید. حجب و حیای فطری و مقررات و ضوابط و آداب و رسوم ایلی نیز به او اجازه نمی دهد از کسی سراغ او را بگیرد.
ناچار با دلی پر از درد و دماغی سوخته در حالی که هر قدم که جلو بر می داشت یک بار پشت سرش را می نگریست و اشک در گوشه ی چشمانش فرو می غلتید به سوی گله و کوهستان پیش می رفت. وقتی که از پیچ کمر بالای سر چادرها گذشت برای آخرین بار نگاهش را به میان چادرها انداخت ولی از آن قامت رعنای گلنار که در لباس زیبای کرمانجی چون طاووس قشنگ و رنگارنگ بود اثری نیافت، آهی برکشید ناامیدانه داخل دره عمیق و پوشیده از جنگل جنگاه پیش رفت که ناگهان صدای ظریفی از پشت یک درخت مرخ او را به نام خواند. زانوانش لرزید و سست شد و نتوانست حتی یک گام پیش رود. صدا صدای گلنار بود، صدای گلنار یک حالت مغناطیسی داشت که او را به سوی خودش می کشید بهمن برگشت و گلنار گویان او را به آغوش کشید. لحظه ای دور از چشم اغیار به راز و نیاز و آه و ناله ی عاشقانه پرداختند و آنگاه بهمن علت آمدن گلنار را به آنجا پرسید. گلنار گفت: بهمن از خواب پریشانی که دیشب دیده ام به طلاطم افتاده ام و گویی که دیگر تو را نخواهم دید. از وقتی که از خواب برخاستم خداخدا می کردم که امروز به سوی چادرها بیایی و اگر نمی آمدی و رفیقت فرامرز را می فرستادی من پیش از برگشتن او به کوهسار می آمدم تا تو را ببینم و از شور و التهابی که در قلبم به پا شده تو را آگاه سازم و برای همیشه با تو وداع گویم. بهمن نمی دانم چرا باور کرده ام که دیگر تو را نخواهم دید. بهمن در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود به دلداری دلبر پرداخت که یک ماه بیش به عروسی نمانده است. به محض اینکه دستمزد خویش را از اربابان بستانم بساط عروسی را برگزار خواهم کرد و دیگر هیچ گاه از هم جدا نخواهیم شد. آفتاب داشت به سوی مغرب پیش می رفت و آن دو در حال راز و نیاز بودند که از دور سر و کله ی یکی از سواران ایل پیدا شد. آنها به ناچار برای آخرین بار همدیگر را بوسیده و با چشمانی خونبار و قلبی آکنده از غمی نهفته همدیگر را وداع کردند. نمی دانم آن شب را بر بهمن در کوهسار چه گذشت. لیکن گلنار آن شب را تا صبح در رختخواب به خویش غلتید و گریه کرد و بیدار ماند. چیزی به روشن شدن هوا نمانده بود که یکباره شیعه ی اسبان و غلغله ی سواران او را متوجه وضع ناگواری ساخت. فورا برخاست و در تاریکی شب به بیرون چادر دوید که ناگهان با خروش و هلهله ی سواران ترکمن روبرو شد.. او فریاد کشید و مردان ایل را از خواب بیدار نمود و خود بدون درنگ دیرک چادر را بیرون کشیده با تمام نیرو بر گردن یکی از سواران ترکمن فرود آورد و او را نقش زمین ساخت و در این موقع سوار دیگر ترکمن خود را بر روی او انداخته با وی گلاویز شد ...
لحظه ای بعد چادرها سوخته، مران کشته و زنان و دختران و از جمله گلنار در اسارت ترکمانان با دست های به پشت بسته و طناب بر گردن چون حیواناتی به دام افتاده به سوی ترکمن صحرا در حرکت بودند وهرکدام مقاومت می کردند با چوب و تازیانه به کیفر می رسیدند.
روز دوم این ماجرا بود که این خبر شوم و از همه بدتر اسارت گلنار در کوهستان شمالی جنگاه به بهمن رسید. او نمی توانست باور کند. او نمی توانست گلنارش را در اسارت دشمن ببیند. بهمن گله ی گوسفندان را در کوهستان رها کرد و به محل چادرها برگشت. اما غیر از تلی خاکستر چیزی بر جا ندید. همه چیز بر باد رفته بود. همه چیز به غارت و چپاول دزدان و عمال استبداد رفته بود. گلنار او با دست و کتف بسته فرسنگ ها از او دور شده بود و او در حایکه می گریست و گریبان می درید و نفرین می فرستاد، از تیغه کوه بالا رفت تا افق دور دست را بنگرد شاید که در انتهای افق آنجا که آسمان به زمین رسیده بود گلنار خود را مشاهده کند. اما افسوس که افق نیز با او سر ناسازگاری داشت و از نشان دادن گلنار مضایقه می نمود.
سپس خسته و کوفته بر روی تخته سنگی نشست و در حالیکه نی هفت بند خویش را از کمربند می گشود بر این فاجعه نفرین فرستاد و آنگاه لبهای لرزانش را با نی آشنا کرد و آهنگ جدایی که بعدا در میان کرمانج های خراسان به لێ یارێ معروف شد، و از اعماق قلب خونینش بر خاست بر نی بی زبان دمید و آنرا به فریاد در آورد. گویی از نی هفت بند آن رفیق دیرینش می خواست این بار نیز به فریادش رسیده، ناله ی جگرسوز او را از فرسنگ ها دور و دراز کوهستانی در آن سوی افق بیکران در آنجا که جلگه خرتوت بجنورد به ترکمن صحرا متصل می گردد به گوش گلنار عزیزش برساند. نی لبک که انگار مقصود محبوب را دریافته بود و بیش از خود بهمن از رفتن داغدار شده بود، به شیون و فریاد آمد و آنچنان نفیرش در کوه و کمر و کوهستان پیچید که تمام مرغان و جانوران و درندگان کوه و جنگل را به حیرت و تاثر واداشت. تاثری که سخت ناگوار بود و پیام قلب خونین عاشق را حکایت می کرد. انگشتان بهمن با استادی تمام بر روی سوراخهای نی هفت بند می لغزید و همراه با فریاد و فغان نی، قطرات اشک بر رخسار مردانه بهمن روانه می شد.
بهمن لحظه ای بعد نی را روی زانو گذاشت و به نسیم شبانگاهی التماس نمود که پیام او را به عزیز از دست رفته اش در دیار رنج و غربت برساند و آنگاه دست بر بناگوش نهاد و برخروشید و آهنگ لێ یارێ (Lê Yarê) را این چنین در فغان کوهستان سرداد.
********************
* ئهز کو ئێئیروو پر قهمگینم لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
* چاڤ له بینان ئهگهرینم گولنارێ
* نشان ژه تهئه ز ناوینم لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
* ژه تهلووا وهرکهت سهروو ئێئیله مین ئۆ سییارێ
* ترمان ڕابوو ژه یوومووت و سمارێ
* ژایلان کوشتن ژهنان گرتن لێ یارێ
* هووسوور کرن، برنه خڤه، بوخارێ
* ڤان فریتن له کووچان و، بازارێ
* نا وه سهر ته چ هانین، لێ یارێ گولنارێ
********************
* ڤا شهڤانا چهره چهڤن لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
* خهو له چاڤ مه ناکهڤن گولنارێ
* یار وه تهن ڕاناکهڤن لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
* مهگهر بوی وه خهونی من توو ژارێ
* کو فکری ته ژان من کو ده خارێ
* دیدار مایه قییامهتێ ل یار گولنارێ
********************
* بارلاها توووه و تهخسیر لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
* له من تهنگوو چوول ، و ژهزیر گولنارێ
* یار من کرنه هیسیر لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
* مێرێ کورمینج زهلیل بوونه لێ یارێ
********************
* کودا کهتن، مێرا، منا سهر کارێ
* نه دیڤانه نه دهسگانه لێ یارێ
* ئهز بووواما بهرخهک دهمی بازارێ
* تا بفرووشن بدهن له ڕهدی یارێ
* بدهن پی بکهن ئهزیز گولنارێ، لێ یارێ
********************
1- تلو از کوههای بلند و پوشیده از جنگل که این زمان مرز بین ترکمن صحرا و خراسان، در بجنورد می باشد، ولی ساقا دامنه های آنسوی تلو و تمام منطقه مراوه تپه جزو بجنورد بودند
2- منظور از یموت سرزمین طایفه ی ترکمانان یموت در شمال گنبد قابوس است.
3- سومسار یا به قول کردها سمار، همان رودخانه ی اترک است که در شمال غربی بجنورد ...
4- خیوه و بخارا امروز از شهرهای ترکمنستان شوروی می باشند که آن زمان اسرای ایرانی توسط ترکمانان در آنجا به فروش می رسیدند.
5- کرمانج ها به ترکمن، ترمان می گویند، همچنین به ترکمن صحرا ترمان سرا گفته می شود. شعر هرای هرایه ، ترمان سرایه نیز بیانگر وحشت از اسارت های مخوف در این صحراست.
********************
********************
********************
********************
********************
ترجمه به فارسی
********************
********************
********************
********************
فریاد دختران اسیر کرمانج
اما کلام هایی که دختران کرمانج در بازار های برده فروشی ترکمن صحرا و خیوه و بخارا از سوز دل به فریاد بر می داشتند و به یاد عزیران خود و جدایی و دوری از ایل و خانمان می سرودند و ما نالیدند سرانجام آنها هم در غربت و آوارگی جان دادند. از جمله گولنار (گلنار) هم برای بهمن چنین پیامی به بادی که از خیوه به سوی خراسان می وزید، می سپرد تا درد دلش را به عاشق دلباخته اس برساند:
********************
* خیڤه خهراو مهکانێ من لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
* هێستر بوونه ئاڤ نانێ من دلدارێ
* کهس ناگر نیشان من لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
* سهری تهلوو گرتییه دوومان و قوبارێ
* سهرێ هیسیران وهرکهت ژه خیڤێ و بوخاری
* مه فریتن له کووچان و بازارێ
* ئهز قوروانه وی دیدارێ لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
********************
* گولیل خهراو پر وه مهرخ ئه لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
* دو نامهردان دامه وهر خوه لێ یارێ
* بان دهکهمه خواد سهر خوه لێ یارێ لێ یارێ لێ یارێ
********************
ترجمه به فارسی
********************
برات قوی اندام ... Berat Qevîendam
منابع استفاده شده:
1- کلیم الله توحدی کانیمال - حرکت تاریخی کرد به خراسان - جلد سوم
2- محمدجابانی - هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان

مطالب قبلی:
» لێ یارێ ... مرثیه بهمن در اسارت گلنار :: چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
» هنر و هنرمندان سرزمین پارت قوچان :: چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
» چلچراغ (چه هل چریێ روینای) اشعار کرمانجی :: چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
» گوهر دل اشعار کرمانجی محمدرضا منصوری باجگیران :: چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
» رشیدخان سردار کل قوچان :: یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
» چیکسای ... مجموعه شعر های کرمانجی حسن روشان :: یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
» آسمان بی مرز است ... :: یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
» ضرورت توجه به محوطه باستانی سلطان زیرابه و جام :: پنجشنبه ۱۵ دی ۱۳٩٠
» معرفی روستای اماموردیخان قوچان ... Emamvirdikhan Village Of Quchan :: چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠
» زمستان در باور مردم کُرمانج شمال خراسان :: جمعه ٢۵ آذر ۱۳٩٠
» چند دوبیتی به زبان کرمانجی از بابا طاهر عریان :: جمعه ٢۵ آذر ۱۳٩٠
» نوحه ی کرمانجی ... از هیتیمِ حسنِم ... :: جمعه ٢۵ آذر ۱۳٩٠
» شب چهله و مراسم برگزاری آن در شمال خراسان :: جمعه ٢۵ آذر ۱۳٩٠
»آداب و رسوم محلی مردم شیروان
» تورغه نام پرنده و آهنگی در کرمانجی شمال خراسان :: جمعه ٢۵ آذر ۱۳٩٠
» آلچق، داد و ستد رایج شیر بین زنان کرمانج :: جمعه ٢۵ آذر ۱۳٩٠
» انقلاب اسلامی در سرودها و ترانه های «بخشی های» شمال خراسان :: جمعه ٢۵ آذر ۱۳٩٠
نظرات (Your Comments) ()